helmsman alone in the middle of a scary lake

از تونل های پر از صدای جیغ آبشار نیاگار تا ارواح دیده شده در محله قدیمی مونترال، کانادا داستان های فراوانی از وقایع ترسناک دارد. برای اینکه شما هم با این داستان ها همراه شوید، چند مورد از آن ها را برای شما نقل خواهیم کرد.

  1. شاید شما افسانه های مسافران سرگردانی که در اسکاتلند در مه آلود ترین دریاچه ها به دنبال یافتن لوش نِس، هیولای دریاچه ها می گشتند اما دیگر خبری از آنها نشد را شنیده اید. اما این تنها هیولای دریاچه ها نیست. داستان های بسیاری از مردمان کانادا نقل شده است که در دریاچه های بسیاری هیولاها مشغول بازی و جست و خیز بوده اند. بومیان کانادا معتقد بودند که این هیولا ها در دریاچه های اوکاناگان اوگوپوگو در بریتیش کلمبیا، مانیپوگو در منیتوبا، چمپلینز و ممفرماگوگ در کبک، مشغول قایم باشک بازی بوده اند. اما حالا با حضور انسان ها، آنها جایی راحت تر برای خود انتخاب کرده اند اما هر از گاهی چون دلتنگ خانه قدیمی خود می شوند به آنها سر می زنند.
  2. شب را در سلول های تسخیر شده توسط ارواح و شیاطین بگذرانید. در اوتاوا، پایتخت کانادا، زندانی قرار دارد که سال ها محل نگهداری خطرناک ترین مجرمان بوده است. اما حالا این زندان مخوف به هتلی تبدیل شده است که پشت دیوراهایش هزاران داستان نهفته است. و ظاهرا چند تایی هم روح. بسیاری از زندانیانی که روزهای آخر زندگی را، قبل از سپرده شدن به دستان مسئول اعدام در اینجا گذرانده اند، ظاهرا اینجا را هنوز ترک نکرده اند. نگذارید تا دیدن سکوی اعدام و یا شنیدن چندین صدای عجیب و جابجایی چند شیء جزئی، خواب شیرین شما در این هتل را از شما دور کند.
  3. گورستان هایی پر از صداهای عجیب و ارواحی که شب ها دور هم می نشینند و از گذشته برای یکدیگر تعریف می کنند. اسامی ترسناکی که روی رودخانه ها و جنگل های مختلف گذاشته شده نشانی است از داستان های ترسناک آن. رودخانه رگ خون، نهر سم، رودخانه دستان سوخته، خلیج مخروبه، خلیج جن ها، نهر جمجمه شکسته، جنگل تبر، شهر استخوان ها، خلیج خون و خلیج جنگل تابوت. جایی که تپش قلب هر رهگذری به بالاترین حد خود می رسد.
  4. هر چند کانادا یکی از آرام ترین کشورهای دنیاست، اما نه در روز هالوین. در گزارشات مختلفی که پلیس کانادا ارائه کرده این نکته مشخص شده است که در روز هالوین، جرم و جنایت در سراسر این کشور رشد چشمگیری دارد. به طور مثال در هالوین 2010، تعداد جرایم مربوط به سلاح گرم و سرد، مزاحمت و تصادفات در این کشور با افزایش 51 درصدی روبرو بوده است.
  5. مونترال در سراسر دنیا به خاطر معماری زیبا و خیابان های سنگ فرش شده اش بسیار معروف است. همچنین به خاطر برخی از ساکنین فوق طبیعی اش. سفر بی زمان ارواح محله های قدیمی مونترال، افرادی که در گذشته های دور شکنجه شده اند و یا در اعدام هایی در انظار عمومی به بدترین شکل ممکن کشته شده اند هنوز هم میهمان این شهر هستند. بیشترین حضور آنها در اطراف مهمانخانه سنت گابریل گزارش شده است. جایی که هنوز خانه ارواح دو دختر کودکی است که در آتش سوزی جان خود را از دست داده اند. همچنین در نزدیکی این مهمانخانه، روح سرگردان زنی متهم به ناپاکی با نام مری گالاگر دیده شده که به دنبال سر خود می گشته است.
  6. میخانه هوز اند هاند که روزگاری ساختمان آتش نشانی شهر کلگری بود، اولین اقامتگاه رییس آتش نشانی نیز بود. او که علاقه زیادی به نگهداری حیوانات داشت، یک اسب و یک میمون را در این محل نگهداری می کرد تا روزی میمون به دلایل نامعلومی به یک دختربچه حمله ور می شود و تا سر حد مرگ او را زخمی می کند و اینگونه چاره ای نبود جز اینکه میمون را به ضرب گلوله از پا در بیاورند. پس از این اتفاق ماموران آتش نشان اتفاقات عجیب بسیاری را به چشمان خود دیدند. شناور شدن اجسام در هوا، حوادث عجیب الکتریکی، به هم خوردن درها و صداهایی عجیب که از دل دیوار شنیده می شد.
  7. تنها شغلی که هنوز هم نیاز به نیرو دارد و در طی سالیان گذشته جذب نیرو را در صدر نیازهای خود می بیند، مسئولین کفن و دفن است. در 2010 تعداد افرادی که در این حوزه مشغول به کار هستند به 13684 نفر می رسید که نسب به دوره 15 ساله رشد بیش از دو برابری را نشان می دهد. برخی از مشاغل می آیند و می روند، اما اگر به دنبال امنیت شغلی می گردید، بهتر است گزینه های خود را بازبینی کنید.
  8. افسانه ای متعلق به قرن 19 در کبک به مردم هشدار می دهد که مراقب خود باشند. لوپو گارو، گرگینه ای که زوزه کشان در میان جنگل ها می خزد و به دنبال شکار افرادی است که بی خبر از همه جا برای گشت و گذار و یا انجام کاری به شکارگاه او رفته اند. او همچنین شکار شکارچیان و دامهای دامداران را نیز می دزدد.
  9. اشک ها و جیغ هایی که از تالار مشاهیر تیم هاکی میپل لیف می آید، از سوی هواداران ناراضی و ناخشنود نیست. صداهای وحشتناک، چراغ هایی که مدام خاموش و روشن می شوند و پنرجه هایی که به هم می خورند، کار روحی سرگشته به نام دوروتی است. در 1953 هنگامی که این مکان به عنوان یکی از شلوغ ترین شعبات بانک مونترال فعالیت می کرد، دوروتی به عنوان گوینده در آن مشغول به کار بود. پس از اینکه زندگی عشقی او به درستی پیش نرفت، وی با شلیک به خود در یکی از سرویس های بهداشتی آنجا، روح خود تا همیشه آواره و سرگردان کرد. ردپاهای عجیب، صدای گریه های مداوم، و حتی مردمی که احساس کرده اند کسی به آرامی دستش را روی شانه هایشان گذاشته اتفاقاتی است که پس از آن داستان غم انگیز رخ می دهد.
  10. داستان های بسیاری از کشتی ارواح در سراسر دنیا شنیده اید. اما کشتی ارواحی که از پایین تا بالا در آتش می سوزد فقط در کانادا دیده شده است. کشتی که در روزهای مه آلود در مسیرش میان نوا اسکوشیا و جزیره ادوارد و در نزدیکی نورث آمبر لند بارها دیده شده است. کشتی سوزانی که قبل از هر طوفانی دیده شده است. مشخص نیست که آیا این کشتی توفان های پیش رو را به مردم هشدار می دهد و یا اینکه خود توفان را برای مردم می آورد.
  11. در 2018 بیش از 3.95000.000 جادوگر، جن و سوپر قهرمان کوچک تمام کوچه پس کوچه و خیابان های شهر را به دنبال شکلات و آبنبات گشتند. هر سال تعداد این کوچولو ها بیشتر و بیشتر می شود. بچه های کوچکی که عاشق شکلاتند. شما باید خودتان را برای سال بعدی آماده کنید. کسی نمی داند که اگر به شما برسند و شکلاتی پیدا نکنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟!
  12. نه، تونل های پر از صدای جیغ آبشار نیاگارا یک پارک جدید برای سرگرمی شما نیست. تونلی که روزگاری قرار بود مسیر قطار تورنتو به نیاگارا و نیویورک باشد. اما پس از اینکه دختر جوانی در آنجا به آتش کشیده شد همه چیز تغییر کرد. داستان ها می گویند که اگر شما پس از نیمه شب وارد این تونل شوید و یک کبریت آتش بزنید، شعله کبریت به طرز عجیبی خاموش خواهد شد و سپس صدای جیغ دختری در گوش شما زنگ خواهد زد.
  13. شاید قدم زدن در پارکی که هزاران اسکلت زیر آن پنهان باشد، آن قدم زدنی نباشد که دل شما را باز کند و از آن لذت ببرید. پارک مک بارنی در اونتاریو در سال 1819 به عنوان قبرستان بخشی از شهر شناخته می شد. در پایان این سده، مسئولین شهر برای زیباسازی این مکان، آن را تبدیل به پارکی زیبا کردند تا چهره شهری که مدام در حال گسترش بود زیباتر بشود. اما متاسفانه مرگ فکر دیگری در سر داشت. پس از گذشت سال ها سنگ قبر ها و اسکلت های فراوانی سر از خاک بیرون آوردند تا مردم شگفت زده و ترسیده را وادار کنند نام دیگری برای این پارکانتخاب کنند: پارک اسکلت ها